خرید بک لینک
به شدت این روز ها نوسانی و دارای حس سینوسی هستم!!! یعنی مثل اینکه یه لحظه سر شار از حس خوب و انرژی و برنامه ریزی و یه لحظه مثل توپ پنچر!!!!!! میزناهارخوری خریدیم ، وقتی بابا داشت میاورد خورد به سنگ تو

برچسب: نویسنده: یونا پارسامنش تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 20:50

از وقتی حرف هامو اینجا مینویسم حس بهتری دارم از اینکه جایی هست برای بیان احساساتم و ابنکه نکته مثبتش اینکه میتونم بیام بخونمشون بعدا و اگه کسی نظری داره که بده بدون اینکه بشناسه منو میگه این عالیه!حس

برچسب: نویسنده: یونا پارسامنش تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 20:50

هوای مشهد آلوده است به حدی که دیروز دانشگاه هم حتیییی تعطیل بود! امروز از بلوار نماز میرفتیم و از ارتفاعات وقتی شهرو نگاه میکردیم خیلی سیاه بوده غبار سیاه همه شهرو گرفته! امشب هوا یکمی سردتر شده امیدو

برچسب: نویسنده: یونا پارسامنش تاريخ: جمعه 15 آذر 1398 ساعت: 1:01

اگه بخوام بگم چه چیزهایی این روزها اتفاق میوفته واسم خیلی جالبناک شاید نباشه ولی شاید شماهم باهاش درگیر باشین یه اینترشیپه پیدا کردم واسه فرانسه! با ماهی 500 یورو حقوق و خوابگاه خیلی درگیر هستم که بر

برچسب: نویسنده: یونا پارسامنش تاريخ: جمعه 15 آذر 1398 ساعت: 1:01

دیوانگی یعنی

توی تاریکی شب هندزفری به گوش پاییز جاری رضا صادقی گوش بدی ، سعی کنی بخوابی و به تو فکر کنم ... چه ترکیبی!!!

به قول معروف عطر و آهنگ آدم ها رو میندازن توی خاطره ها

من با هر جفتشون حسابی تحت تأثیر قرار میگیرم، آهنگ هایی که توی بازه زمانی های مختلف گوش دادم وقتی دوباره گوش میدم یاد اون موقع ها ، خاطره هاش و آدم های اونموقع میوفتم

ای کاش گذشته, دوباره دیدنی, بود نه فقط یه تصویر تو ذهنمون.

برچسب: نویسنده: یونا پارسامنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:23

امروز روز خوبی بود ! با خنده ! با درس عبرت ، یکمی دلهره و کللللیییی انرژی مثبت و شادیصبح لبه جدول ها راه میرفتم و آهنگ بی نظیر رو گوش میدادم !!!! (( عاشق کافه است عاااشق بااارون ))یعنییی من عاشق پاییز

برچسب: نویسنده: یونا پارسامنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:23

میخواستم از بشر دو پا بنویسم که وقتی حقوقش را نمیگیرد چقققدر بی حال میشود و دیگر دل و دماغی برای کار کردن پیدا نمیکند، اینکه دیگر دوست ندارد سرکار برود و به نظرش بی فایده است.اما وقتی بیشتر فکر کرد

برچسب: نویسنده: یونا پارسامنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:23

امروز برای برادر جان عمو و بابا بزرگم رفتن کربلا آش پشت پا پختیم.ناهار میخوردیم که زن عمو زنگ زد و گفت که مادر بزرگ بابا فوت شده حالمون خیلی بد شدمدت زیادی نبود که توی بیمارستان بستری شده بود 93 س

برچسب: نویسنده: یونا پارسامنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:23

به شدت این روز ها درگیرم !!! درگیر خودم ! سرم به شدت شلوفه و سعی میکنم که به همه کارهام برسم ! کلی گزارش باید تحویل بدم و کلی مقاله باید بخونم و کلی درس دارم و کلی قلبم شکسته !!!!توی آزمایشگاه بهم اهم

برچسب: نویسنده: یونا پارسامنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:23

به بهانه موضوع انشا وبلاگ خرمالو شیرین فکر میکنم این آخرین باری است که با این قطار سفر میکنم !!! دیگر در این شهر دلیلی برای ماندن ندارم !ساعت را نگاه میکنم ، هنوز وقت دارم تا پیجر ایستگاه مسافران این

برچسب: نویسنده: یونا پارسامنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:23

هفته ناجالبی بود ! با دعوا با صاحبکارم سر موضوع پول و ادامه ندادن من شروع شد و با سمرما خوردگی داره تموم میشه !!! کلاس این ترم فرانسه رو فوق فشرده برداشتم یعنی سه رو زدر هفته هر جلسه 3 ساعت :)) حس خوب

برچسب: نویسنده: یونا پارسامنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:23

خیلی ساده امساده لوحبدبخت و تنها اونقدر تنها که هیچکس رو ندارم حتی بهش فکر کنم که بهش بخوام پیام بدم بیاد باهام حرف بزنه و درد و دل هامو گوش بده فقط و فقط اونقدر که سرمو بذارم روی شونه اش گریه کنم بدو

برچسب: نویسنده: یونا پارسامنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:23

خب اون ماجرای کار کردن و بهتر بگم حمالی بنده در باشگاه عنتر خانم تموم شد با دعوا و با اینکه اونا پول منو خوردن خدا انشالله به کمرشون بزنهبهشون گفتم من نمیام دیگه اونا هم. گفتن غلط کردی باید بیای منم گ

برچسب: نویسنده: یونا پارسامنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:23

صفحه بندی